تبليغاتX
جیرجیرک بی صدا
جیرجیرک بی صدا



تولد بازی

بچه که بودیم

روز تولدمون که می شد از یه ماه جلوتر مخ مامان و بابا رو طی می کشیدیم که

«««باید برامون جشن تولد بگیرین»»»

چه کیفی می داد

وقتی دوستای هم قد خودت یه وجبی ... با موهای تور زده و لباسهای برق برقی

می اومدن و واست بالا و پایین می پریدن و همه هم دوست داشتن که بغلت بشینن

موقع شمع فوت کردنم تنها فوتی که نصیب اون شمع بیچاره نمی شد فوت خودت بود ..

چه روزایی بود...

چند روز پیش تولدم بود

عکسام و دورم چیدم و سال به سال و با هم مقایسه کردم و هی با خودم می گفتم

««واقعا این منم؟؟؟؟؟»»»

کاش تو همون عالم بادکنک و تور و فشفشه و کاغذ کشی می موندیم !!!!

من از این بزرگ شدنا متنفرم.

 

اینم کادوی روز تولدم!!!!

یکشنبه 27 مرداد1387  توسط هدی  |

 

 



من همان ماهی چشمان بلورین توام
هرگز برایم اشکی نریز
ماهی چشمت به آن محتاج است.


خدايا تو شاهد باش...
تو شاهد گره هاي كور و زخم هاي نمك خورده ام و
شاهد هر آنچه كه سزاوارم نيست باش


 

 

مثل ماهی
..... برگردید
تقدیر
گله ای نیست
قضاوت کنید؟؟؟
نازی
یادم تو را فراموش
تولد بازی
تابوت
خواب تو را دیدم...

 

مرداد 1388
فروردین 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386

 

 

من و دل
عشق الكي
بی نام و نـشــان
فریاد خاموش
هادی و هدی
همیشه محکوم
از تو بايد مي گذشتم
به نام خالق عشق و دوستی
عاشقانه
حرفايی كه ناگفته ماند
به یادت اشک می ریزم تو اما بر نمی گردی
عاشق خاموش
جيغ بنفش
من او ندارم
او خواهد آمد ...
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme