|
یادمه اولین روز گونه هام و تر کردید
وقتی دیدید دیوونم حرفم و باور کردید
خیالتون راحت شد که بی شما می میرم
محبت و از اون وقت کمتر و کمتر کردید
گفته بودید با منید حتی اگه نباشم
کلاغ خبر می آورد شبو با کی سر کردید
شما دوسم نداشتید از چشماتون می بارید
نمی دونم شعرامو واسه چی از بر کردید
از هر جا می گذشتید گل به پاتون می ریختم
شما به جاش تو قلبم هزار تا خنجر کردید
عزیز بودید فراوون ...زجرم دادید چه آسون
وجودتون و با زجر واسم عزیزتر کردید
به یادتون نمونده تو اون غروب پاییز
پیش هزار تا شاهد دستم انگشتر کردید
چه روزهایی که شونم پناه اشکاتون شد
رو زانوهای خستم خستگی رو در کردید
انگار خوشی نمی خواست من مزه شو بفهمم
یه روز که گل می دادم نداده پرپر کردید
چیزی نیود تا اون روز آروم بودیم و خوشبخت
تموم این کارا رو اون روز آخر کردید
حق با شماست ...من کجا ...شما کجا ... و تقدیر
میوه خوشبختی رو همیشه نوبر کردید
من که چیزی نگفتم که دلتون گرفته
این اولین باره که شما باهام قهر کردید
همون کلاغه می گفت یه جا شما رو دیده
انگشتر و تو دست یک کس بهتر کردید
من که پسش ندادم دادم به همسایتون
گفتم دیگه درست نیست شما ما رو پر کردید
یه چیزی می نویسم خدا منو ببخشه
اگه یه وقت بهم خورد منتظرم برگردید |