تبليغاتX
جیرجیرک بی صدا
جیرجیرک بی صدا



..... برگردید

یادمه اولین روز گونه هام و تر کردید

وقتی دیدید دیوونم  حرفم و باور کردید

خیالتون راحت شد که بی شما می میرم

محبت و از اون وقت کمتر و کمتر کردید

گفته بودید با منید حتی اگه نباشم

کلاغ خبر می آورد شبو با کی سر کردید

شما دوسم نداشتید از چشماتون می بارید

نمی دونم شعرامو واسه چی از بر کردید

از هر جا می گذشتید گل به پاتون می ریختم

شما به جاش تو قلبم هزار تا خنجر کردید

عزیز بودید فراوون ...زجرم دادید چه آسون

وجودتون و با زجر واسم عزیزتر کردید

به یادتون نمونده تو اون غروب پاییز

پیش هزار تا شاهد دستم انگشتر کردید

چه روزهایی که شونم پناه اشکاتون شد

رو زانوهای خستم خستگی رو در کردید

انگار خوشی نمی خواست من مزه شو بفهمم

یه روز که گل می دادم نداده پرپر کردید

چیزی نیود تا اون روز آروم بودیم و خوشبخت

تموم این کارا رو اون روز آخر کردید

حق با شماست ...من کجا ...شما کجا ... و تقدیر

میوه خوشبختی رو همیشه نوبر کردید

من که چیزی نگفتم که دلتون گرفته

این اولین باره که شما باهام قهر کردید

همون کلاغه می گفت یه جا شما رو دیده

انگشتر و تو دست یک کس بهتر کردید

من که پسش ندادم دادم به همسایتون

گفتم دیگه درست نیست شما ما رو پر کردید

یه چیزی می نویسم خدا منو ببخشه

اگه یه وقت بهم خورد منتظرم برگردید

یکشنبه 16 فروردین1388  توسط هدی  |

 

 



من همان ماهی چشمان بلورین توام
هرگز برایم اشکی نریز
ماهی چشمت به آن محتاج است.


خدايا تو شاهد باش...
تو شاهد گره هاي كور و زخم هاي نمك خورده ام و
شاهد هر آنچه كه سزاوارم نيست باش


 

 

مثل ماهی
..... برگردید
تقدیر
گله ای نیست
قضاوت کنید؟؟؟
نازی
یادم تو را فراموش
تولد بازی
تابوت
خواب تو را دیدم...

 

مرداد 1388
فروردین 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386

 

 

من و دل
عشق الكي
بی نام و نـشــان
فریاد خاموش
هادی و هدی
همیشه محکوم
از تو بايد مي گذشتم
به نام خالق عشق و دوستی
عاشقانه
حرفايی كه ناگفته ماند
به یادت اشک می ریزم تو اما بر نمی گردی
عاشق خاموش
جيغ بنفش
من او ندارم
او خواهد آمد ...
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme