تبليغاتX
جیرجیرک بی صدا
جیرجیرک بی صدا



تولد بازی

بچه که بودیم

روز تولدمون که می شد از یه ماه جلوتر مخ مامان و بابا رو طی می کشیدیم که

«««باید برامون جشن تولد بگیرین»»»

چه کیفی می داد

وقتی دوستای هم قد خودت یه وجبی ... با موهای تور زده و لباسهای برق برقی

می اومدن و واست بالا و پایین می پریدن و همه هم دوست داشتن که بغلت بشینن

موقع شمع فوت کردنم تنها فوتی که نصیب اون شمع بیچاره نمی شد فوت خودت بود ..

چه روزایی بود...

چند روز پیش تولدم بود

عکسام و دورم چیدم و سال به سال و با هم مقایسه کردم و هی با خودم می گفتم

««واقعا این منم؟؟؟؟؟»»»

کاش تو همون عالم بادکنک و تور و فشفشه و کاغذ کشی می موندیم !!!!

من از این بزرگ شدنا متنفرم.

 

اینم کادوی روز تولدم!!!!

یکشنبه 27 مرداد1387  توسط هدی  |

 

تابوت

 

قبل از خاکسپاری

روی تابوتم بنویسید:

« با احتیاط حمل نشود»!!

این زن شکستنی بووود

ولی از بس شکسته .... دیگر نمی شکند!!!!

 

 

 

یکشنبه 13 مرداد1387  توسط هدی  |

 

خواب تو را دیدم...

 

... در این شبها که دیر از راه می رسند 

و زود تمام می شوند ،

و روزهایش پر از تب آلودگی و تنهایی است ،

خواب تو را دیدم!

که نارفیق بودی و در راه مانده!

که غمگین بودی و تنها مانده !

خواب تو را دیدم که صورتت سیاه بود!

دستهایت می لرزید!

و در اسارت همان پیله قدیمی،در خواب مانده بودی!

و آه ، که چه آهنگ غریبی ،

تو را در خود گم کرده بود ،

و تمام درختها از ناموزونی ترانه های تو،

 پژمرده بودند!

و مثل این روزها که بارانی ندارد،

قلب تو روزنه ای به هوایی نداشت ،

و مثل این درخت ها،

 که برگهای سبزشان را زرد می کنند!

دستهای تو سخاوتی نداشت!

_________

... در این شبها که دیر از راه می رسند

 و زود تمام می شوند !

خواب تو را دیدم!

که مثل این روزهای داغ تابستان،

 که به سوی ِ پاییزی می روند !

تو به سوی هوای ِ برزخی می رفتی ،

که خاک گور ِ آشنایِ هر دویِ ماست!

و من با دستهای ِ تمیزم!

مذبوح ِ ندانم کاری هایِ تو می شدم!

و مثل این علف های ِ وحشی ِ پویا

که در زیر گامهای ِ خواب آلودگان، له می شوند ؛

من از فصل بهاری ِ تابستانیم ،دور می شدم،

و تو پاییز را ، بهتر از پاییز می شناختی!

و سراب همان جا بود،

کنار تو!

و همانی است که این روزها در لابه لای کلام تو

لانه کرده ،ریشه دوانیده،بزرگ شده!

و من می خندیدم به این زمانه غلط!

که خطایش را تو می کردی و عذابش را من می کشیدم!!

_________

... در این شبها که دیر از راه می رسند

 و زود تمام می شوند !

خواب تو را دیدم!

 و خواب خودم را!

که کودکی تنها و شلوغ بودم!

و ساده و زودباور و گُنگ و گیج ،

دستهایم را به دستهایت هدیه داده بودم!

و تو به دروغ راه را به من دروغ می گفتی!

و من هنوز هم،

 نمی دانم که تو ؛ چه می گفتی!؟

و خواب خودم را دیدم!

که از تمام مردم دنیا گذشته بودم،

از این نا اُمیدی های هر روزی گذشته بودم!

از باورم ،از ایمانم گذشته بودم!

تا به تو،

 که از هیچ چیز نگُذشته بودی، برسم!

_________

...در این شبها که دیر از راه می رسند

 و زود تمام می شوند !

خواب تو را دیدم!

و خواب خاطره هایمان را که شادمانه می رقصیدیم،

و تمام دردهایمان را به باد می دادیم!

و خواب نوشین با هم بودنمان را که تو ،

بی دلانه به بادشان دادی!

...من در این شبها که دیر از راه می رسند

 و زود تمام می شوند !

خواب تو را دیدم،

و خواب خودم را...

دوشنبه 7 مرداد1387  توسط هدی  |

 

خداحافظ

خداحافظ ... همواره در یادم ... خداحافظ

نگار خوش خط و خالم پریزادم... خداحافظ

منو تو راهمان از هم جدا تقدیرمان است

تو چون شیرین و من از نسل فرهادم...خداحافظ

اگر چه به حق گویم «مرا از یاد خواهی برد»!

ولی هرگز نخواهی رفت از یادم ... خداحافظ

اگر بعد از تو ای خورشید تابستان عمرم

ببارد برف دی در تیر و مردادم ... خداحافظ

تو را با لحظه های سبز و شیرینت رها کردم

وخود چون برگ پاییز که افتادم... خداحافظ

کاش آن لحظه را هرگز به چشمانم نمی دیدم

نگاهت را پس از آنکه ندا دادی .... خداحافظ

 

سه شنبه 1 مرداد1387  توسط هدی  |

 

 



من همان ماهی چشمان بلورین توام
هرگز برایم اشکی نریز
ماهی چشمت به آن محتاج است.


خدايا تو شاهد باش...
تو شاهد گره هاي كور و زخم هاي نمك خورده ام و
شاهد هر آنچه كه سزاوارم نيست باش


 

 

مثل ماهی
..... برگردید
تقدیر
گله ای نیست
قضاوت کنید؟؟؟
نازی
یادم تو را فراموش
تولد بازی
تابوت
خواب تو را دیدم...

 

مرداد 1388
فروردین 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386

 

 

من و دل
عشق الكي
بی نام و نـشــان
فریاد خاموش
هادی و هدی
همیشه محکوم
از تو بايد مي گذشتم
به نام خالق عشق و دوستی
عاشقانه
حرفايی كه ناگفته ماند
به یادت اشک می ریزم تو اما بر نمی گردی
عاشق خاموش
جيغ بنفش
من او ندارم
او خواهد آمد ...
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme