تبليغاتX
جیرجیرک بی صدا
جیرجیرک بی صدا



کافی نیست!!!

 

منتظری چه اتفاقی بیفتد ؟

اینکه دلم برایت تنگی شده است کافی نیست

اینکه دیگر در اتاق عروسکهایم

پشت دریچه تنهای ام

زیر بالشهای خیس از گریه ام

هوای تازه ندارم

کافی نیست؟

منتظری چه اتفاقی بیفتد؟

اینکه در چشمهای شب زده ام به جای باران برف ببارد!!!

اینکه ستاره ها از آسمان برای نیاز نیمه شبم

راه باز کنند؟

اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان

بعد دعاهایم آمین بگویند؟

نه عزیز دلم

هیچ اتفاق مهمی نمی افتد

جز پژمردن چشمهای سبز من

جز به خاک افتادن ساقه های احساس بچگانه ام

جز ترک خوردن شیشه اعتماد عجیبم

 

منتظری بمیرم تا برگردی

اینکه دلم برایت تنگ شده ... کافی نیست!!!

 

سه شنبه 28 خرداد1387  توسط هدی  |

 

قورباغه

اول چیزی می میرد

دو دست در می آید از شانه هایم

گودالی می کنم

در دورترین جای ممکن

گودال را پر می کنم

از خشکه های خاطره

شعرهای ماچاله

روزهای پاره

و آتش می زنم!

 

بیرون می پرد

خودش را باد می کند

باد می کند...

باد می کند...

و می ترکد

قورباغه غصه هایم

وقتی که گریه می کنم!!!!

 

سه شنبه 21 خرداد1387  توسط هدی  |

 

بی اعتماد

وقتی دستانم از اعتماد تهی است

چه فرقی می کند

 که بگویم

 اینجا زمستان است یا بهار .

اینجا سرد است

از تکرار ِ نبودن اعتماد .

وقتی گوشهایم ایمان نمی اورند به کلام

بیهوده ،  برایم واژه های دلفریب میچینی

من از گور بی اعتمادی برخاسته ام

دشتهای اعتماد در سیلاب دروغ و خیانت

مرده اند .

وقتی نگاهم لبریز ِ وحشت می شود

از نگاهت ، می دزدمشان ...

نگاهم که می کنی ،

فرهنگ لغات میشود یک کلمه "عبث " .

اینجا تداوم خالی بودن از اعتماد است .

سرد است .

باور کن،

بر هیچ از واژه ها جمله می بافی .

چرخهای اعتماد

دیر زمانیست که دیگر نمی چرخند .

 

پنجشنبه 9 خرداد1387  توسط هدی  |

 

خوش باوري

 

به سپاس نامده بودم

که دروغ را پیشواز چشمانم کنی

تو رو به روی تمام درهای جهان نشسته ای

چه خوش باوری خجالت باری

که تو شايد بخواهي اعتراف كني كه

""دوستم داري""

از تملك دستان بي تپش فرو افتاده

خارج است ملكوت دستانت

چيزي بگو...

كه سكوت دردناك رابطه هاي عميق

جز به تيغ كشيدن خاطرات نيمه مرده نيست!!!!!

 

هدي

شنبه 4 خرداد1387  توسط هدی  |

 

 



من همان ماهی چشمان بلورین توام
هرگز برایم اشکی نریز
ماهی چشمت به آن محتاج است.


خدايا تو شاهد باش...
تو شاهد گره هاي كور و زخم هاي نمك خورده ام و
شاهد هر آنچه كه سزاوارم نيست باش


 

 

مثل ماهی
..... برگردید
تقدیر
گله ای نیست
قضاوت کنید؟؟؟
نازی
یادم تو را فراموش
تولد بازی
تابوت
خواب تو را دیدم...

 

مرداد 1388
فروردین 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386

 

 

من و دل
عشق الكي
بی نام و نـشــان
فریاد خاموش
هادی و هدی
همیشه محکوم
از تو بايد مي گذشتم
به نام خالق عشق و دوستی
عاشقانه
حرفايی كه ناگفته ماند
به یادت اشک می ریزم تو اما بر نمی گردی
عاشق خاموش
جيغ بنفش
من او ندارم
او خواهد آمد ...
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme