براي اينكه صداي شكستن دلش شنيده نشود با صداي بلند مي خندد. آنقدر تنهايي را دوست داشت كه از سايه خودش هم بيزار بود. براي اينكه عشقش را از قلبش پاك كند، قلبش را فرمت كرد. خورشيد عشق هم نتوانست قلب يخي او را گرم كند.
نگاهم را زنده به گور کردم آنقدر برايت کوتاه آمدم تا اينکه ناپديد شدم با دم آهت آخرين شمع اميدم هم خاموش شد از فرط نااميدي ،تمام اميدهايم را زير پا له کردم مغزم بر روي شعله هاي دلم که براي قلبم مي سوخت ، کباب شد در رقابت عقربه های ساعت با يکديگر هميشه بازنده چشم من است
وقتي که خارج از خانه چشمانت را باز مي کني ، عطر نگاهت در آسمان گم مي شود ماهيهای آپارتماننشين، در تنگ آب زندگی میکنند ماهی، هيچگاه برای تعطيلات به کنار دريا نمیرود. ماهی تنها جانوری است که بهراستی دل بهدريا میزند.
عکس جوانيم را روی آينه چسباندهام تا گذر زمان را نبينم. مترسک رنجيده از کشاورز، با پرندهها دستبهيکی میکند عاشق دلشکسته، تکههای دلش را از روی زمين جارو میکند..
با اين همه ... در رقابت عقربه های ساعت با يکديگر هميشه بازنده چشم من است وقتي که خارج از خانه چشمانت را باز مي کني ، عطر نگاهت در آسمان گم مي شود ماهيهای آپارتماننشين، در تنگ آب زندگی میکنند ماهی، هيچگاه برای تعطيلات به کنار دريا نمیرود. ماهی تنها جانوری است که بهراستی دل بهدريا میزند.