تبليغاتX
جیرجیرک بی صدا
جیرجیرک بی صدا



اقبال

جمعه 28 دی1386  توسط هدی  |

 

ماهی


 

 براي اينكه صداي شكستن دلش شنيده نشود با صداي بلند مي خندد.
آنقدر تنهايي را دوست داشت كه از سايه خودش هم بيزار بود.
براي اينكه عشقش را از قلبش پاك كند، قلبش را فرمت كرد.
خورشيد عشق هم نتوانست قلب يخي او را گرم كند.


نگاهم را زنده به گور کردم
آنقدر برايت کوتاه آمدم تا اينکه ناپديد شدم
با دم آهت آخرين شمع اميدم هم خاموش شد
از فرط نااميدي ،تمام اميدهايم را زير پا له کردم
مغزم بر روي شعله هاي دلم که براي قلبم مي سوخت ، کباب شد
 در رقابت عقربه های ساعت با يکديگر هميشه بازنده چشم من است

وقتي که خارج از خانه چشمانت را باز مي کني ، عطر نگاهت در آسمان گم مي شود
ماهيهای آپارتمان‌نشين، در تنگ آب زندگی می‌کنند
ماهی، هيچگاه برای تعطيلات به کنار دريا نمی‌رود.
ماهی تنها جانوری است که به‌راستی دل به‌دريا می‌زند.

عکس جوانيم را روی آينه چسبانده‌ام تا گذر زمان را نبينم.
مترسک رنجيده از کشاورز، با پرنده‌ها دست‌به‌يکی می‌کند
عاشق دلشکسته، تکه‌های دلش را از روی زمين جارو می‌کند..

با اين همه ...
در رقابت عقربه های ساعت با يکديگر هميشه بازنده چشم من است
وقتي که خارج از خانه چشمانت را باز مي کني ، عطر نگاهت در آسمان گم مي شود
ماهيهای آپارتمان‌نشين، در تنگ آب زندگی می‌کنند
ماهی، هيچگاه برای تعطيلات به کنار دريا نمی‌رود.
ماهی تنها جانوری است که به‌راستی دل به‌دريا می‌زند.

 

سه شنبه 18 دی1386  توسط هدی  |

 

ساده

 

 

وقتي به سادگيم خنديدي

به قول اهل بازار

گفتم.... عاشقي

عاشق سادگي ام

حيف كه سادگيم

آنقدر ساده بود

كه نفهميد خنده تو براي بي رياييم نيست

كاش حيله چشمانت را مي خواندم

كه نه خنده تو بر لبها بماند

نه داغ حماقت بر دل من

 

سه شنبه 11 دی1386  توسط هدی  |

 

قصه تکراری

 

رفتی از باور من

گر چه جایت خالی است

حیف....

در قصه پر غصه من

قصه رفتن و دل کندن تو

قصه ای تکراری است

جمعه 7 دی1386  توسط هدی  |

 

دوستی

 

در دلم رست گیاهی سرسبز

سر برآورد...درختی شد...نیرو بگرفت

این گیاه سرسبز

آین برآورد درخت اندوه

حاصل مهر تو بود!

من گمان می کردم

دوستی همچون سروی سرسبز

چهار فصلش همه آراستگی است

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی هست

من چه می دانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردی دی

من چه می دانستنم

.

دل هر کس دل نیست!

 

 

حمید مصدق

سه شنبه 4 دی1386  توسط هدی  |

 

 



من همان ماهی چشمان بلورین توام
هرگز برایم اشکی نریز
ماهی چشمت به آن محتاج است.


خدايا تو شاهد باش...
تو شاهد گره هاي كور و زخم هاي نمك خورده ام و
شاهد هر آنچه كه سزاوارم نيست باش


 

 

مثل ماهی
..... برگردید
تقدیر
گله ای نیست
قضاوت کنید؟؟؟
نازی
یادم تو را فراموش
تولد بازی
تابوت
خواب تو را دیدم...

 

مرداد 1388
فروردین 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386

 

 

من و دل
عشق الكي
بی نام و نـشــان
فریاد خاموش
هادی و هدی
همیشه محکوم
از تو بايد مي گذشتم
به نام خالق عشق و دوستی
عاشقانه
حرفايی كه ناگفته ماند
به یادت اشک می ریزم تو اما بر نمی گردی
عاشق خاموش
جيغ بنفش
من او ندارم
او خواهد آمد ...
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme