تبليغاتX
جیرجیرک بی صدا
جیرجیرک بی صدا



فرشته بازیگوش

 

اینها همه خاطراتی واقعی است...

به یاد همبازی کودکیم که خیلی دلم براش تنگ شده

تو چشم بستی و شمارش شروع شد... مثله باد می دویدم تا جایی رو پیدا کنم که تو ندونی.

 صدای قدمهات همیشه من و می ترسوند.آروم می اومدی و پرده رو کنار می کشیدی .تو نگاهت برق شادی موج می زد . تو همیشه پیروز بودی ... همیشه من و پیدا می کردی.

اما اون روز به جایی که زود فرار کنی زل زدی تو چشمام . دستام و گرفتی و عین این ادم بزرگا گفتی : هر جای دنیا هم که قایم بشی بالاخره پیدات می کنم... حتی اگه بری تو آسمونها.

از اون روز دیگه تو هر وقت چشم می ذاشتی  نگران این نبودم که تو پیدام می کنی و دوباره من می بازم. آخه تو دیگه اون آدم همیشگی و بدجنس نبودی ...شده بودی فرشته . فرشته کوچیکی که از زورشیطونی و بازیگوشی سر زانو هاش همه زخم بود و کف پاهاش سیاه و خاکی اما تو دلش یه عالمه مهربونی موج می زد...

روزها گذشت...

پامون که به مدرسه باز شد دیگه بازیگوشی رو گذاشتیم کنار. ولی تو بی وفایی نمی کردی . وقتی زنگ مدرسه هامون می خورد با دوچرخه کوچیکی که آرزو داشتم یه بار روی ترکش سوار شم می اومدی جلوی در مدرسمون. واسم زنگ دوچرخه تو به صدا در می اوردی و من کلی ذوق می کردم. دلم می خواست هیچ وقت اون لحظه تموم می شدو تو پیشم می موندی

حالا اون روزها گذشته .

دیگه نه صدای پاهات می اد... نه صدای زنگ دوچرخه ات.

تو خیلی وقته رفتی .آخه بی معرفت مگه قول ندادی که همیشه با منی و با من می مونی....پس چی شد؟

تو بد قولی کردی تو من و به خودت عادت دادی و وقتی که دیدی خوب مجنونت شدم گذاشتی رفتی .

حالا من دارم دنبالت می گردم اما ... نه تو پشت پرده ای نه زیر میز نه پشت درختا . همه جا رو دیدم تا بیست هم شمردم .اما تو پیدات نشد....آره من هنوزم بازنده ام ... هنوزم نمی تونم پیدات کنم.

مگه نگفتی اگه تا آسمون ها هم بری من پیدات می کنم . مگه نگفتی هر جای دنیا که باشی زیر هر سنگ یا بالای هر رنگین کمون بالاخره بدستت می آرم..... به شرطی که گریه نکنی.....

آخه مگه می شه آخه این گریه ها گریه خوردن زمین و بازی ندادنم نیست. این گریه ها فرق می کنه. مگه می تونم گریه نکنم...آخه تو هر چی که واسه من گفتی برعکس شد. تو الان هم زیر سنگی هم بالای رنگین کمونا. من زورشو ندارم سنگی رو که روی سینه ات سنگینی می کنه بردارم ...آخه من تنهایی نمی تونم ... خودتم باید کمک کنی ببین ... فاصله بین من و تو فقط اون سنگ سرده. دلم نمی خواد هر وقت می ام دیدنت واسم یه بیت شعر تکراری بذاری رو پیشونیت و زل بزنی به چشمای از گریه پف کرده من.

 تو چقدر سنگ شدی حتی دیگه دستامم نمی گیری .

من دارم از زور دلتنگی دق می کنم ..آخه چی شد یهو؟ چی شد ....

دلم برای چشم گذاشتنات تنگ شده . دلم برای برق نگات تنگ شده. برای صدای پاهات. لبخندای همیشگیت . چشمکای یواشکیت .برای حرف زدن نوک زبونیت ....

آخ آخ بذار ببینم شیطون ... نکنه تو هنوز پشت پرده ای................!!!!!!

 

پنجشنبه 29 آذر1386  توسط هدی  |

 

دلم تنکه

 

دوشنبه 26 آذر1386  توسط هدی  |

 

دلم گرفته

 

گرفته است دلم

    از چشم انداز واژه هایم

         از بی حوصلگی شعرهایم

                    از بی بهانگی بغض هایم

 

گرفته است دلم

          از دق زدگی افکارم

                از سکوت ممتد صبوری هایم

                        از امید خاکستری دلدادگی هایم

 

برای پلک زدن حوادث

دست به جیب رویا می شوم

به خاطراتم پناه می برم

که مامن گریه هایم است

چهارشنبه 21 آذر1386  توسط هدی  |

 

مدل قصه ما

 

حوالی این خانه

پنجره ها با باران گریه می کنند

و قصه های ما همیشه

یا شب بودند

یا خواب خورشید می دیدند!

حیف..

قصه ما هیچ وقت کلاغ نداشت

تا به خانه اش برسد

 

دوشنبه 19 آذر1386  توسط هدی  |

 

اعتراف

این غصه های  لعنتی

از خنده دورم می کنن

این نفسای بی هدف

زنده به گورم می کنن

چه لحظه های خوبیه

ثانیه های آخره

فرشته مردن من

منو از اینجا می بره

آی خدا....دلگیرم ازت

آی زندگی ... سیرم ازت

آی زندگی می میرم و

عمرم و می گیرم ازت

چه اعتراف تلخیه

انگار رسیدم ته خط

وقت خلاصی از همه س

آی دنیا....بیزارم ازت

شنبه 17 آذر1386  توسط هدی  |

 

کاش می شد راستی راستی یکی از این ستاره ها رو مال خودمون کنیم!!!!!!۱

پنجشنبه 15 آذر1386  توسط هدی  |

 

تمنا

 

من تمنا کردم

که تو با من باشی

تو به من گفتی :

«هرگز... هرگز»

پاسخی سخت و درشت

و مرا غصه این «هرگز»

                                  کشت

سه شنبه 13 آذر1386  توسط هدی  |

 

...

 

این قدر دلم گرفته که خدا می دونه....................................................

چقدر بده که آدم دلش از نگرانی بترکه و دستش به هیچ جا بند نباشه .

دلم می خواست می تونستم کاری کنم اما..... طفلی دل سادم چقدر امیدواره

خدایا ..... به دادم برس امشب خیلی بی تابم 

شنبه 10 آذر1386  توسط هدی  |

 

ابر ناخوش

 

مرا در حاشیه پلکهایت بگذار

من مادر ابرهای ناخوشم

که از بس نوشته ام باران

دستکشهایم سرفه می کنند

 

مثل عطری مداوم مرا

در رکاب آستینت بگذار

با تو روزی به ستاره ای می رویم

که بر ماسه های ساحل می خوابید

آنجا من اسم تو را

در دهانم می گذارم

و لال می شوم...!

 

چهارشنبه 7 آذر1386  توسط هدی  |

 

پاکباز

 

تنها ترا سرودم

آن سان ستودمت که بدانند مردمان

محبوب من به سان خدایان ستودنی است

من پاکباز عاشقم از عاشقان تو

با مرگم آزمای

با مرگ!

اگر شیوه تو آزمودنی است

در روزگار هر که ندزدید مفت باخت

من نیز می ربایم

اما چه؟

بوسه

بوسه از آن لب ربودنی است

بگشای در به روی من و عهد عشق بند

کاین عهد بستنی ...این در گشودنی است

حمید مصدق

شنبه 3 آذر1386  توسط هدی  |

 

لیلا

 

شنیدستم که مجنون وقت مردن

به هنگام ممات و جان سپردن

گروهی از سر رحم و مروت

سپردندنش چو در خاک ندامت

به بالینش نکیر و منکر آمد

در آن دم دو فرشته حاضر آمد

به کف آن دو عمود آهنینی

بگفتند :مجنون... دینت چه دینی؟

بگفتا: دین من لیلی است لیلی

عزیز مجلسم لیلی است لیلی

بگفتند:پیغمبرت کیست واری ؟

بگفتا : زلف لیلی هست باری

بگفتند : از امامانت بفرما؟

بگفتا: جملگی لیلی است لیلی

بگفتا : ای دوتا هوش دارید

حدیثی را که گویم گوش دارید

 

مپندارید که من لیلی پرستم!

که من لیلای لیلی را پرستم...!

جمعه 2 آذر1386  توسط هدی  |

 

 



من همان ماهی چشمان بلورین توام
هرگز برایم اشکی نریز
ماهی چشمت به آن محتاج است.


خدايا تو شاهد باش...
تو شاهد گره هاي كور و زخم هاي نمك خورده ام و
شاهد هر آنچه كه سزاوارم نيست باش


 

 

مثل ماهی
..... برگردید
تقدیر
گله ای نیست
قضاوت کنید؟؟؟
نازی
یادم تو را فراموش
تولد بازی
تابوت
خواب تو را دیدم...

 

مرداد 1388
فروردین 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386

 

 

من و دل
عشق الكي
بی نام و نـشــان
فریاد خاموش
هادی و هدی
همیشه محکوم
از تو بايد مي گذشتم
به نام خالق عشق و دوستی
عاشقانه
حرفايی كه ناگفته ماند
به یادت اشک می ریزم تو اما بر نمی گردی
عاشق خاموش
جيغ بنفش
من او ندارم
او خواهد آمد ...
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme